هیچ هایک از تهران تا سیستان-قسمت اول | یزد

 

هیچ هایک از تهران تا سیستان

پارت اول : یزد

تو این مقاله قراره ماجرای سفر ارزون و  هیچ هایکی   هفده روزمو  از تهران تا سیستان تو چند قسمت براتون توصیف کنم .قسمت اول  قراره از اولین مقصدمنو دوستام  یعنی شهر یزد براتون بگه.

احتمالا برای خیلی هامون با اومدن اسم تعطیلات ،یزد یکی از شهر هایی میشه  که برای سفر میتونیم بهش فکر کنیم، خب برای من و همسفرام  هم،  همینطور بود ، مخصوصا من که اولین سفرم به یزد بود و کلی هیجان داشتم . یه گوشه از ذهنمو برای یزد کنار گذاشته بودم و واسه خودم کلی توصیفش کرده بودم ، خونه های گلی ، کوچه های پر از آرامش ، مردم مهمون نواز ، باقلوا وشیرینی های خوشمزه و همه داستان های دیگه ای که شنیده بودم  ، جز دلایلی بود تا بی صبرانه منتظر رسیدن به این شهر تاریخی باشم .

بافت تاریخی

خب من اینقدر به سنتی بودن یزد فکر کرده بودم که انتظار داشتم ازاولین قدمی که تو   شهر میزارم با تعداد زیادی خونه های کاه گلی و سنتی با بادگیر هایی که به زیباییی هر چی تموم تر این منظره کمک میکرد ، روبه رو بشم اما اصلا اینطوری نبود . خیلی جا خوردم . یه شهر عادی مثل بقیه شهر هایی که دیده بودم.خب ما تقریبا شب به یزد رسیدیم و قرار شد منتظر بقیه دوستانمون باشیم تا بهمون ملحق شن و از فردا صبح یزد گردیمون شروع کنیم . شاید باورتون نشه ولی نتونستیم کمپ بزنیم !!! چرا ؟ شنیده بودیم کویر شبهاش سرد میشه ولی مثل اینکه اون شب داستان فرق میکرد و خیلی سرد تر شده بود  واسه همین  مجبور شدیم یه اتاق اجاره کنیم . خب همون ورودی شهر با آدمای زیادی مواجه میشی که پیشنهاد اتاق و سوییت برای استراحت میدن . نگران قیمتشم نباشید . منصفانس !

گنبد فیبروزه ای رنگ وسط این همه بادگیر منظره قشنگی خلق کرده بود

صبح حرکت کردیم و اولین جایی که قرار بود بریم بافت تاریخی یزد بود . با پرس و جو از چند نفر و دنبال کردن تابلو های راهنما که تو سطح شهر بود ، بالاخره به بافت تاریخی رسیدیم . بافت جدید شهر ، کل بافت تاریخیو درون خودش جای داده بود . نمیدونم چرا ولی دوست داشتم اصلا بافت جدید وجود نداشت.اگه دنبال آرامش هستین  بهترین جایی که  میتونین پیدا کنین، بدون اینکه لحظه ای احساس خستگی کنین  بافت تاریخی شهر بود .کوچه های آشتی کنون ، کوچه پس کوچه های مارپیچ با دالون هایی که یه پنجره کوچیک به زیبایی هر چه بیشترش کمک کرده بود ، مردم محلی که هنوزم با دوچرخه های قدیمیشون از کوچه ها عبور میکردن ، حمام و کافه هایی که از نگاه کردن بهشون سیر نمیشدی ،  اینقدر لذت بخش بود که دوست نداشتی این حس هیچ وقت تموم بشه .

از اون صحنه هایی که باید خودتون توصیفش کنین

همینطور که قدم میزنین و لذت میبرین ، ممکنه با یه خونه سنتی برخورد کنین که جلو درخونه  یه تخت چوبی گذاشته شده، میتونین اونجا بشینین و با خوردن چای قند پهلو یزدی یا یه کاسه آش محلی خستگی در کنین . ما چای با آش شله یا همون شولی خوردیم ، واقعا عالی بود بهتون پیشنهاد میکنم حتما امتحان کنین.

چای قند پهلو، جاتون خالی

 

پیشنهاد ویژه

اگه تو ایام عید به یزد سفر میکنین حتما یه سربه هتل کاشانه بزنین ، برای بازدید عموم یه درب از پشت بوم و داخل صحن هتل هست . یه خونه سنتی که بازسازی شده بود ،یه حوض فیروزه ای با درختچه های بهاری پر از گل هایی به رنگ صورتی، اینقدر به نظرم جذاب بود که میشد ساعت ها بهشون نگاه کرد وبه هیچ چیز دیگه ای فکر نکرد.

برای ناهار هم ازغذا آماده دور میدون خرید کردیم  ، مطمعن باشین از قیمت و کیفیت مناسب غذا تعجب میکنین .

گل های بهاری بی نظیر دور حوضچه فیروزه ای رنگ . یه هفت سین که با سلیقه هر چه تمام تر چیده شده بود

میدون امیرچخماغ و مسجد جامع

اینم جمع دوستانه ما

نمیدونم به تاریخ و هنر اهمیت میدین یا نه ولی به نظر من دیدن این معماری بی نظیر ایرانیو تجربه کنین .به قدری جذاب و باعظمت هست که حتما نظرتون جلب میکنه . اگه شماهم مثل ما قراره تو عید به یزد سفر کنین ، حتما از جمعیت زیادی که باهاشون مواجه میشین  تعجب میکنین . اطراف میدون مغازه هایی میبینین  که پر از مسافر و توریستایی که با یه عشق خاصی به ترمه های رنگارنگ یزدی خیره شدن و دارن با لذت هر چی تموم تر خرید میکنن.

فکر کنم من کلا خسته نمیشم ، همچنان شادو خندون

بازار

مگه میشه به یه شهر سفر کنی و بازارشو نبینی ؟ اونم بازار شهری مثل یزد ؟

حتی اگه مثل ما فرصت کمی هم برای موندن تو یزد دارین حتما یه سر به بازار مسگرها بزنین  . برعکس بافت تاریخی که کاملا در آرامش و سکوت بود بازار مسگرها ، پر از سرصدا مسگرایی بود که داشتن با عشق کار میکردن. جالبه که خیلی از مغازه جلو در گارگاه مغازشون نوشته بودند “لطفا عکس و فیلم نگیرید ” ولی خب بعضی ها هم با این قضیه مشکلی نداشتن.  ببینین با چه عشقی داره کار میکنه اخه.

 

همینطور تو بازار میچرخیدیم  و از دیدن ترمه های خوشرنگ یزدی ، شیرینی های خوشمزشون و سوغاتی های قشنگشون  لذت میبردیم .خب دستمال یزدیو ،  کیه که نشناسه ؟ من خیلی اتفاقی یه دونه دستمال برا خودم خریدم که بعدا در ادامه سفرم تو چابهار اتفاقات جالبی برام رقم زد و چقد از خریدش خوشحال بودم . تو قسمت آخر سفرنامم حتما ماجرای دستمال یزدی و اتفاقی که برام افتاد  واستون تعریف میکنم .

یزد شهری نیست که بشه تو یه سفر یک دو روزه همه جاشو سرک کشید . همه میدونیم  که یزد تو دل کویره و واقعا میشه یزد بدون کویر سر کرد ؟ ولی خب ما دیگه بیشتر از این فرصت نداشتیم و متاسفانه نتونستیم کویریزد تجربه کنیم  .اگه نظر منو میخواین حتما زمان بیشتری برای دیدن یزد بزارین و حتما تجربه کویرشو از دست ندین .

قسمت بعدی سفرنامم  از  ادامه مسیر تا سیستان و اتفاقاتی که افتاد براتون میگه .

مقاله که خوندین یه سری تجربیات مختصر من از سفر به یزد بود، امیداورم خوشتون بیاد . اگه مطلب جذاب و مفیدی از سفرتون به یزد هستش که به نظرتون میتونه مقالمو کامل کنه حتما اینجا ذکر کنین.

 

«
مریم
عشق جاده و سفر.همونکه یبار با کوله و پیاده یبار با چمدون و هواپیما دنیا رو میگرده.همه انگیزم کشف چیزای جدیده یاد گرفتن زندگی توی جاده تو سرما تو گرما.یه دخترم که نمیدونه تو سفر زندگی میکنه یا تو زندگیش سفر میکنه.من پر از نور و انرژی ام و آرزوهامو دارم زندگی میکنم.

ارسال دیدگاه