هیچ هایک از تهران تا سیستان|قسمت دوم-کرمان

 

بعد از دل کندن از یزد و همه خوبیاش دوباره زدیم به جاده برای ادامه مسیر . شهر بعدی کرمان بود .

سبک سفر ما هیچهایک بود و بخاطر همین باید تو گروه های چند نفره از هم پراکنده میشدیم تا ماشینها راحت تر سوارمون کنن.من و احسان یه تیم شدیم و بعد از عوارضی یزد وایستادیم لب جاده. هوا ابری شد . سرد ، طوفان و نم نم بارون شروع شد . تو همچین موقعیتی کمتر ماشینها بخودشون زحمت میدن اطراف جاده و آدمهایی که لب جاده هستن رو حتی نگاه کنن . اما خب ما با لب خندون و انرژی ، تازه میدونستیم که زندگی هنوز خوشگلیاشو داره  .

رسیدن از یزد به کرمان یکی از جالب ترین قسمتهای این سفرم بود .چون برای اولین بار بود توی این سبک سفرهام ، یه خانوم زد رو ترمز و گفت بیاین بالا و ما رو تا یه مسیری رسوند . و این هی دل منو قُرص تر میکرد که آدمها هنوزم ته دلشون میتونن گاهی به غریبه ها اعتماد کنن . شب رسیدیم کرمان ، دوستای کرمانیمون اومدن دنبالمون و ما رو بردن یه کافه . بچه ها هم کم کم از راه رسیدن . و به مناسبت ورود ما به شهر کرمان کافه رو قُرق کردیم و تا پاسی از شب فقط گفتیم و خندیدیم . شب رو خونه یکی از دوستانمون گذروندیم . صبح بیدار شدیم و آماده برای کرمان گردی.

میدون ارگ و بازار گنجعلی خان

زیاد بودیم ، شاید ۱۵-۲۰نفر.چند ماشین شدیم و زدیم خیابون به سمت میدون ارگ و بازار گنجعلی خان . هوا عالی بود ، اما ازبزرگترین معایب سفر توی تعطیلات عید ، ترافیک انسانیه که نمیتونی بناهای معروف و بناهایی تاریخی و باستانی رو از نزدیک ببینی . بازاری که مثل میدون نقش جهان اصفهان پُر از حجره های صنایع دستی و کالاهای بومی بود ، حمام گنجعلی و میدون، همه جا شلوغ بود . همه جور قشر و قومی دیده میشد که زدن به جاده و سیر و سیاحت .

میدان ارگ کرمان و میدان گنجعلیخان کرمان
اینکه به کرمان سفر کنی و میدون گنجعلی خان نبینی مثل اینه که به اصفهان رفته باشی و دیدن نقش جهان از دست بدی

همه جا لهجه ی شیرین کرمانی ها و تیکه کلامِ دور چشات بگردوم شنیده میشد ،  یجور قربون صدقه رفتن بود که قند تو دل شنونده آب میکرد . زیره ، پته دوزی و مس گری از کالاهایی  بود که توی بازار کرمان زیاد بود و میشد عنوان یادگاری و سوغاتی خرید.

پته دوزی در استان کرمان
نقش و نگار های هنر کرمان ، واقعا جذابه و دیدنش خالی از لطف نیست

همه پراکنده شده بودیم ، یکی خرید میکرد ، یکی گُم شده بود ، یکی بستنی میخورد . اما حال خوشی داشتیم . هوا نیمه ابری بود  پشت سرمون رو نم نم بارون خیس کرده بو د و صورتمون رو آفتاب نوازش میکرد .بعد از گشت و گذار تو بازار رفتیم سمت محله های قدیمی .کوچه های خسته و بازار سرپوشیده و دالونی شکل شهر که البته تعطیل بود . یه چای خونه قدیمی و خسته تر پیدا کردیم  تا ناهارو دیزی کرمانی بخوریم . فضای چایخونه عالی بود . دور تا دور نشستیم و اول چای قند پهلو توی لیوانهای کمر باریک و نعلبکی های لبه دورچین نوش جان کردیم و بعدش ظرفهای پر از دیزی و چربی از راه رسید. آستین ها رو زدیم بالا ، یه مشت زدیم رو پیازوادامه ماجرا که خودتون بهتر میدونین . بشقاب های استیل کج و معوج شده از ضربه های پی در پی که وقتی قهوه خونه چی هُلشون میداد روی میز به سمتت ، نون سنگک تازه و داغ . در و دیواری که از عکس ها و نمادهای قدیمی و رنگ و بوی کهنه بودن و اصالت پُر بودند ، و یه پنکه سقفی که به قدرت هرچه کمتر سعی میکرد هوا رو بهتر کنه . زمان برای همه چی متوقف شده بود . و این تجربه ای بود که شاید توی تهران هیچوقت نمیتونستم امتحانش کنم .

دیزی کرمان و قهوه خونه های قدیمی کرمان
حسابی مشتی بود، پشت بازار قدیم میتونین ازین کافه های قدیمی پیدا کنین

از دوستای کرمانیمون شنیدیم که فالوده کرمانی هم خوردن داره ، اما چون ما به موقع نرسیدیم به مغازش این تجربه رو از دست دادیم. روزها و تاریخ و تقویم از دستم در رفته بود  نمیدونستم چند شنبه و روز چندم عید و سفرم هست . چون کاملا داشتم در زمانِ حال زندگی میکردم . نه گذشته ای وجود داشت و نه آینده ای . و این بهترین تجربه است توی سفر . فارق از همه دغدغه ها  و استرس ها و شایدها و اگرها .

باغ شاهزاده ماهان

از کرمان که ۴۰ کیلومتر به سمت جنوب شرق حرکت کنیم ، به شهر ماهان میرسیم . که اعتبارش  وشهرتش به باغ شاهزادش هست .یکی از قشنگ ترین قسمتهای سفر نوروز ، گردش توی باغ ماهان بود . از زیبایی های بصری در حال انفجار بود . هوا نیمه ابری و فوق العاده بود،یه باغ پر از درختهای که تازه شکوفه زده بودن. مسیر پلکانی که به سمت عمارت اصلی  میرفت و آبنمایی که به صورت باغ های اصیل ایرانی درست کرده بودند خیلی دل انگیز بود . همه جا پر بود از گلهای بهاری ، بنفشه های هزار رنگ و گلهای نارنجی همیشه بهار . باغ شاهزاده ماهان در عصر قاجار در دوران یازده ساله فرمانروایی عبدالحمید میرزا ناصرالدوله  احداث شده  كه با مرگش ساخت باغ ناتمام موند. محل استقرار این باغ در نزدیكی مقبره «شاه نعمت الله ولی» در دامنه ارتفاعات جوپاره.وجود خاك حاصلخیز، آفتاب لازم، وزش باد ملایم و نسیم و بالاخره دسترسی به آب (قنات تیگران) امكان ایجاد باغی در این  مقیاس را در گستره خشك و بی آب و علف، معجزه گونه ای فراهم ساخته.باغ شاهزاده ماهان در اوج والایی و شادابی كیفیت‌های طبیعی و مصنوعی خودش به خاطر دگرگونی شرایط سیاسی و اجتماعی گذشته ،  برای مدتی طولانی خالی از سكنه و متروك بوده و دچار آسیب های فراوانی شده.

باغ شاهزاده ماهان کرمان

داخل عمارت اصلی پر بود از آدمهایی که میخواستند به سبک قاجار لباس بپوشن و با خانوادشون عکس بگیرن.خیلی برام جاذبه نداشت و راهم رو به سمت بیرون عمارت و محوطه اصلی باغ کج کردم. از ایوان بالایی عمارت که مشرف بود به ورودی باغ منظره قشنگی دیده میشد .  درختها در دوطرف برافراشته و حوضهای  طبقاتی پُر آب . مثل نقاشی بود . مثل باغ های عدن وعده داده شده بود .

خیلی دلمون میخواست سمت کلوت های شهداد کرمان هم بریم و یروز اونجا کمپ کنیم و طلوع و غروب خورشید رو ببینیم . اما هواسرد بود و وقت کم . البته  حسن تویه مقاله سفر با دوچرخه در کویر لوت با جذابیت هر چه تمام تر کلوت های شهداد توصیف کرده و این  قسمت از سفرنامه منو تکمیل کرده .از کرمان کلی خاطره برامون موند . صدای خنده ها و مهمون نوازی دوستامون . خاطرات دورهمی های خوبمون و آشنایی با کلی رفیق جدید و هم هدف با ما . واقعا هممون دلمون میخواست بازم کرمان باشیم و شبها و روزها رو کنار هم بگذرونیم . اما امان از وقت کوتاه .

کرمان رو با تمام خاطرات خوبش رها کردیم و راهی جاده شدیم.منتظر ادامه سفر من تا سیستان و سفرنامه های بعدی باشین .توی این مقاله کلیاتی در مورد کرمان و حال هوایی که داشت براتون گفتم ، امیدوارم خوشتون اومده باشه .

«
مریم
عشق جاده و سفر.همونکه یبار با کوله و پیاده یبار با چمدون و هواپیما دنیا رو میگرده.همه انگیزم کشف چیزای جدیده یاد گرفتن زندگی توی جاده تو سرما تو گرما.یه دخترم که نمیدونه تو سفر زندگی میکنه یا تو زندگیش سفر میکنه.من پر از نور و انرژی ام و آرزوهامو دارم زندگی میکنم.

نظرات

ارسال دیدگاه