سفر به هرمز | قسمت دوم

خب روز اول كه هرمز هر لحظه ما رو شگفت زده كرده بود ، یعنی هنوزم ميتونست اين جزيره زيبا ما رو غافلگير كنه ؟؟

تو همين فكرا بودم كه ديدم سعيد هم داره بيدار ميشه  خورشيد داشت طلوع ميكرد گفتم من ميرم طلوع خورشيد ببينم تو هم مياي؟؟؟

خب همونطور که انتظار داشتم گفت اره چرا که نه ،  با هم رفتيم روي يكي از كوه هاي نزديك نشستیم ، حدودا نیم ساعتی طلوع خورشيد و دريا رو نگاه كرديم ،  آرامش درياى جنوب واقعا آدم آروم ميكنه ، چقد اون لحظه همه چی خوب بود ، بعد هم رفتیم چند دقیقه ای توی ساحل قدم زدیم . یه حس فوق العاده بود .

ساحل مفتق یه جای خیلی خوشگل و باحال  بود، داشتن چند غار دريايى كوچيك براى ما ماجراجو ها عالى بود و کلی حس ماجراجویی آدمو تحریک میکرد . ارتفاع غار ها كم بود براى همين بيشتر مسير غار ها رو نشسته طى ميكرديم . ولی خیلی جالب و هیجان انگیز بود . سعیدم واسه خودش یه یادگاری از هرمز پیدا کرد ، یه دست بندچوبی خیلی باحال .

میدونم ، خیلی مظلوم به نظر میام !:)

يواش يواش همسايه هامونم بيدار شده بودن و داشتن بساط صبحونه رو آماده ميكردن ما هم رفتيم براي پختن صبحانه خوشمزه تو دل جزيره هرمز . يكى از بهترين لذت هاى سفر توى طبيعت درست كردن غذاست پس تا ميتونيد از غذاهاي آماده و كنسرو دور بشید .

صبحانه نيمرو زديم و حسابیم خورديم !!! بعد صبحانه يك دفعه با ديدن يكى از همسايه ها غافلگير شديم ، يه مرد حدودا ٤٠ ساله بود با مو ها و ريش هاي بلند و بافته شده و بدن بسيار لاغر فقط يه لنگ قرمز پوشيده بود،  با ديدينش سريع ياد رابينسون كروزو افتادم . همینطور با تعجب نگاش میکردم ، خیلی جالب بود ، اومد جلوى چادر ما توى ساحل شروع كرد به انجام ورزش يوگا ، تازه چند تا شاگرد هم داشت ، چقد صحنه باحالی بود .

به نظرم شخصيت مرموز و عجيبي داشت خواستم برم باهاش حرف بزنم كه سعيد گفت الان نه ،داره تمركز میکنه ، اینقد برام جالب شده بود که منتظر موندم تا کارشو انجام بده و بعد برم سراغش.

بالاخره هر کاری که میتونستو انجام داد و همین که ورزششو تموم کرد رفتم سراغش. هنور شروع به صحبت كردم  بيشتر غافلگير شدم !! اون اصلا ايرانى نبود ، یه مسافر آلمانى بود و جالبتر اينكه سه ماه بود كه اومده بود توى جزیره هرمز زندگى ميكرد. فكر ميكنم همين دليل كافيه كه هر ايرانى حداقل يكبار بره و هرمز رو ببينه ، حداقل هر ایرانی از یه دید دیگه برای یک بار هم شده  به سفر نگاه کنه ، به معجزه  هایی که توی جنوب کشورمون هست ، جزیره های فوق العاده ای مثل هرمز .

نزديك هاي ظهر شده بود چادرمون رو جمع كرديم و كوله ها رو بستيم كه بريم ساحل هاى ديگه جزيره رو هم ببينيم . بايد همون مسيرى رو كه توى شب امده بوديم برميگشتيم ، یه  كوه ما بين ما و جاده بودش ،  دست به سنگ شديم و از كوه شروع به بالا رفتن كرديم، اینقد گرم بود که  کم کم داشتيم كم مياورديم ، تازه من و سعید بعد از کلی تجربه کوهنوردی حسابی بهمون فشار اومده بود .بالاخره به جاده رسيدیم ، با حسين پسري كه ما رو رسونده بود هماهنگ كرده بودم  که بیاد دنبالمون ، چند دقيقه بعد از ما اونم رسيد، سوار شديم و رفتيم سمت یه ساحل دیگه به اسم ساحل محیط زیست .

توي راه رسيديم به یه سری كارگاه هاى ماهي خشك كني ، به قدری بوی بدی داشت که حتى تحملش براى ما كه داشتيم با فاصله ازشون رد ميشديم سخت بود ، يه لحظه به اين فكر كردم كه با اين همه جاذبه گردشگرى چرا بايد مردم اين جزيره انقدر سخت درآمد كسب كنن  ؟ چرا واقعا ؟

تو همين فكرا بودم كه يهو يه جبير (یه نوع غزال ) ديدم انقدر خوشحال شدم كه زدم رو شونه حسين و گفتم وایستا وایستا،  از زيبايي اين موجود نگم براتون به معناي واقعى كلمه زيبا و دل فريبه وقتي توى صورتش نگاه ميكنيد و اين دو خط مشكى كه از زير چشماى بزرگش تا كنار لب هاش كشيده شده رو ميبينيد واقعا ديوونه ميشيد از اين همه زيبايى .

این عکس من نگرفتم ، فقط خواستم این موجود زیبارو ببینید

حسين ميگفت قديم ها هرمز خيلى جبير داشته اما به خاطر شكار و از بين بردن درخت هاى جزيره الان تعدادشون خيلى كم شده !  البته خب حرف جدیدی نبود و کلی ازین اتفاقای تلخ برای محیط زیست کشورمون افتاده که …. .

رسيديم به ساحل محيط زيست ، از حسين خداحافظى كرديم و رفتيم  بالاى منطقه تا كامل بتونيم  همه جارو ببينيم و بهترين مكان رو براي كمپ زدن پيدا كنيم، ارتفاع منطقه حدود ٧٠ تا ٨٠ متر از سطح دريا بود و فكر ميكنم يكي از مناطق مرتفع هرمز به حساب میومد. جالب اين بود كه كوه ها كامل به دريا چسبيده بودن ، وقتي از بالا دريا رو نگاه ميكردم با یه صحنه فوق العاده روبه رو میشدم .لاكپشت هاى بزرگ دريايى كه براي نفس گرفتن به روى آب ميومدن .

راستي دلیلی که اسم این ساحل محیط زیسته اینه که  يك ايستگاه محيط زيست اونجا هست اما دقيقا چه كارى انجام ميدن براي حفظ محيط زيست جزيره من نميدونم. ناهار رو همون بالا زديم  بر بدن ، و عصر رفتيم پايين  به سمت ساحل . ساحلو ميشد به دو بخش تقسيم كرد، يكى ساحل صخره اى با كوه هاى بلند و غار هاى آبى بزرگ يه قسمت هم ساحل شنى.

خب ما توى ساحل شنى چادر زديم ، اينجا هم چند تا همسايه داشتيم بعد ازین که چادرمون رو برپا کردیم  به سعيد گفتم من ميرم شنا و سعيد گفت منم ميرم براى خودم يه گشتى ميزنم . آب خيلى عالى بود ، گرم و تميز . بعد از نيم ساعت آبتنى وقتى آمدم بيرون روى شنهاى گرم جزيره دراز كشيدم نميدونم چقدر گذشت اما با صداى سعيد بيدار شدم گفت تنبل پاشو بيا بريم معدن خاك سرخ . معدن خاک سرخ ؟

تعريف اش رو شنيده بودم و زمانى كه من توى خواب خوش بودم سعيد رفته بود یه سری اطلاعات جمع کرده بود ، پياده ٤٥ دقيقه ای راه بود تا برسیم .در چادر بستيم راه افتاديم تو راه هم از مردم محلى آدرس رو ميپرسيديم تا مطمعن باشيم داريم درست پيش ميريم ، نزديك هاي معدن كه رسيديم رنگ خاك منطقه فرق كرده بود، تو دلم گفتم اگه به كسي نگى اينجا هرمزه ، حتما با خودش فکر میکنه به یه جزیره توی  آفريقا سفر کردی ، یا یه جزیره ناشناخته اون سر دنیا .

رسيدم به معدن خاك سرخ يا همون كوه سرخ .  باورم نميشد به قدرى خاك سرخ بود كه انگار یه جور رنگ قرمز خاص پاشيدي روی زمین ،شايد هم اين كوه و منطقه  همون جگر جزيره باشه ، حتي آب دريا هم وقتى به ساحل سرخ جزيره ميخورد رنگ خون ميگرفت ، خیلی جالب بود خیلی ، هوا داشت غروب ميكرد و کم کم تاریک میشد و ما بايد برميگشتيم سمت چادر و در واقع خونه مون توى اين سفر .

تو ادامه این سفرنامه و قسمت سوم بازهم براتون از هرمز میگم از زیبایی های بی نظیرش ، راستی نظر شما راجب هرمز چیه ؟

 

«
علی
اگر بتوانم يك بار ديگر زندگى كنم بيشتر به سفر مى روم از كوه هاى بيشترى صعود مى كنم در رودخانه هاى بيشترى شنا خواهم كرد انسان هايی را ملاقات ميكنم كه مرا نميشناسند جاهايى را خواهم ديد كه هرگز در آنجا نبوده ام… من زندگي خواهم كرد، فقط همين يك بار، پس همين يكبار را درست زندگي ميكنم آرزوهایت را زندگی کن

نظرات

  • چه جای قشنگ رفتید،وچه عکسای قشنگی گرفتید[بوسه][گل]

  • مرتضی

    هرمز زیبا…دقیقا، منم گردشگرای زیادی رو دیدم که چندین ماه رو اینجا گذروندند و همچنان میگفتند دوباره حتما برمیگردیم؛ ممنون علی جان، لذت بردم
    تنها چیزی که حسرتش رو خوردم به جات، این بود که تو و سعید با هم آبتنی میکردین و با هم گشت میزدین :))

  • هانیه نجاتیان

    سلام.به نظرتون منم میتونم تنها برم هرمز؟
    یه دختر تنها هستم و به شدت علاقه دارم به سفر ولی نه میتونم زیادهزینهکنم ونه کسی ره عنوان همراه
    کنارمه

    • علیرضا

      سلام ، اگه اولین باری هست که قراره سفر کنید من بهتون پیشنهاد میکنم به هم سفر پیدا کنید و باهم سفر هیچ هایکیتون رو شروع کنید ، فقط حتما قبلش در مورد هیچ هایک و سفر مطالعه کنید و همسفرتون هم حداقل تجربه هیچهایک داشته باشه

ارسال دیدگاه