سفر به فیلبند

از یک  ماه قبل برای یه منطقه بکر سمت بهشهر برنامه ریزی کرده بودم و کلی شوق و ذوق داشتم که اونجا برم، چون هم جنگلنوردی شبانه و کمپینگ داشت، هم شنا و آبتنی و ..اما به دلایلی در لحظات آخر کنسل شد، اما من ۲ راه داشتم یکی اینکه زانوی غم بغل بگیرم و هی حسرت بخورم یا اینکه به فکر نقشه جایگزین باشم، خوشبختانه وقتی دوستان پایه و اهل دل داشته باشی، می تونی در عرض کمتر از نیم ساعت ب جمع بندی برسی و کولتو جمع کنی و رهسپار جاده عشق بشی، البته ذکر این نکته لازمه که، همیشه بدون برنامه ریزی سفر نرین، اما هر چند وقت یکبار برای بالابردن آدرنالین خونتون و هیجان به این طور سفر های یهویی  نیازه :)در هر صورت با یه هماهنگی کوتاه، علاوه برعلی رفیق  جانان، مرتضی ، مهدیه ، داود و امیر هم اعلام آمادگی کردن و قرار شد ۲ ماشینه بریم..

بالاخره حدود ساعت ۶ و نیم تهرانو به مقصد فیلبند  ترک کردیم، فیلبند پیشنهاد دوستان عکاسمون مرتضی و داود بود، جایی که من ذهنیت خوبی نسبت بهش نداشتم با توجه به تجربه قبلیم، که دلیلش رو جلوتر توضیح میدم.

راه دسترسی به روستای فیلبند از تهران به سمت جاده هراز حدود ۲۵ کیلومتر مونده به آمل سمت راست جادست. فیلبند  مرتفع ترين روستاي ييلاقي استان مازندرانه كه بعضی ها به بام شرقی مازندران میشناسنش . در جنوب بابل در بخش بندپي غربي (روستاي ديوا) واقع شده .از سطح دريا حدود  ۲۳۰۰ مـــتر ارتفاع داره كه اگه بتوني تا نوک قله اش بري ميشه۳۷۰۰متر از سطح دريا!!!

پسر بچه بانمک و بازیگوش تو یکی از مغازه های مسیر که برای خرید توقف کردیم، دیدمش . نگران مواد غذایی هم نباشین، طول مسیر فروشگاه هایی برای خرید هستن

حدودای ساعت ۹ شب رسیدیم به تقاطع جاده ورودی فیلبند و جاده هراز، اول جاده یک کیوسک هست که از شما یه هزینه  بابت ورود به منطقه میگیره ، مسیر کاملن مشخصه، طول جاده فرعی از سر جاده هراز تا سنگچال ۱۸ کیلومتر و فاصله پرشیب سنگچال تا فیلبند هم حدود ۵ کیلومتره. البته اگه مث ما سرگرم خنده و شادی باشین،ممکنه ی تیکه مسیرو اشتباه برین:))، اما زود متوجه شدیم و برگشتیم به مسیر اصلی.مسیر دسترسی آسفالته، فقط بعضی جاها به دلیل ریزش سنگ و برف، کمی ناهموار شده بود. بالاخره حدودا  ساعتای  ۱۰ شب رسیدیم به بازرسی اول روستا، همونجایی که من ازش خاطره خوبی نداشتم، ۲ سال پیش با یک تور با گروهی از دوستای خیلی قانونی و با مجوز رسمی اومده بودیم که متاسفانه به دلایلی که برامون قابل هضم نبود، ما را به روستا راه ندادن و به اجبار رفتیم سمت سنگچال. اما ایندفعه برخورد گرمی با ما شد خوشبختانه:) با توجه به هوای بارونی و سرد، با تصمیم اکثریت قرار شد، محلی رو کرایه کنیم برای اسکان،از اونجایی که ۴ نفر از بچه ها، خودشون تور لیدر و طبیعت گرد حرفه ای بودن، به راحتی می تونستیم به توافق برسیم. هر چند ترجیح من چادر زدن و نفس کشیدن تو هوای مطبوع و لذت بخش بود با توجه به اینکه از دل هوای فوق العاده گرم و آلوده تهران اومده بودیم به ی منطقه فوق العاده خنک و مطبوع، و هر لحظه تنفس در این هوا،حکم یه نعمت الهی رو برام داشت. در هر صورت با توجه به آشنایی قبلی ، با اقای دبیری که از راهنماهای قدیمی اون منطقست ، صحبت کردیم و ایشون خودش میزبانی ما را به عهده گرفت، اونم چه میزبانی گرم و باصفایی:) بعد از رسیدن به خونه، سریع تدارک شامو دیدیم وسوسیس بندری رو زدیم بر بدن:)

علی معروف به خال پسر در حال پیاز خرد کردن و داود هم مشغول مناجات با بخاری:)

قرار بود، از طلوع افتاب عکاسی کنیم، اما خوش خوابی بچه ها این فرصت طلایی رو ازمون گرفت، در نتیجه به پیشنهاد آقای دبیری تصمیم گرفتیم تا غروب آفتاب همونجا بمونیم تا ببینیم طبیعت چه سورپرایزی برامون داره:)برای همین وقتمون رو با بازی مهیج منچ و پیاده روی و .. تا ظهر پر کردیم.به پیشنهاد بچه ها قرار شد برا ناهار غذای محلی بخریم، و علی رو بخاطر تولد و همچینین خرید گوشی جدیدش، محترمانه خفت کردیم و اون هم برامون خوراک اردک و مرغ ترش خرید و ما نوش جان کردیم:)همچین آدمایی هستیم ما

جنازه اردک بیچاره سر سفره ما،  پیشنهاد : غذای محلیشو حتما امتحان کنین!!

هوا در طول روز کاملن بارونی و مه آلود بود و لذت بخش. از اونجایی که هدف گروه ما بیشتر عکاسی از اقیانوس ابر و غروب آفتاب  بود، سمت سنگچال و جنگل های قشنگش نرفتیم، در صورتی که گزینه جذابی برای  برخی تورها و طبیعت گردا و  علاقمندان به جنگلنوردی هست .در هر صورت عصر سوارماشین لندوور آقای دبیری شدیم و به سمت ارتفاعات بالاتر در مسیرقله، برای شکار صحنه های بهتر حرکت کردیم، در طول مسیر آقای دبیری  با دادن اطلاعات درباره ی منطقه و ذکرخاطراتی از ماجراجویی هاش سرگرم و متحیر کرد واقعا . دبیری عزیز میگفت در فصل بهار ۲ یا ۳ بار برف میاد و تا پاییز برف شروع به باریدن نمی کنه، تابستوناهم بیش از هزار و دویست خانوار در روستا زندگی می کنند و زمستان بخاطر شدت سوز و سرما  بطور کلی خالی از سکنه میشه ، البته آقای دبیری مدعی بود ان به تنهایی در روستا در زمستان زندگی می کند و از یکسری میهمان پذیرایی می کنن  و مردم روستا اکثرا از خاندان ملک شاهی هان (چه شاهانه)، وقتی هم که در مورد وجه تسمیه فیلبند ، سوال پرسیدم گفت ۲ روایت وجود داره  یکی اینکه انقدر اینجا سرد و طاقت فرسا می شه که حتی فیل هم بند نمی شه (یعنی نمی تونه تحمل کنه)، البته از اونجایی که هیچ وقت در ایران فیل زندگی نمی کرده، کمی غیرطبیعی بود این روایت، و روایت دوم از این قرار بود فل در گویش مازندرانی به معنای خستگی و بند هم به معنای بندآمدن و نتونستنه  که برای من حداقل قابل هضم تر بود.

اقیانوس ابر که میگم یعنی این ، چقد حس خوبیه

بعد از اینکه دوستان عکاسمون همه جور عکس و فیلم و استوری و تایم لپس و .. از این طبیعت چشم نواز گرفتن و رضایت دادن که بریم ، به پیشنهاد داود و آقای دبیری رفتیم به یه نقطه دیگه تا بتونیم در لحظه غروب آفتاب عکسای بهتر و دل انگیزتری بگیریم، در کل دوستان عکاسمون دلی از عزا درآوردن و دیدن این منظره ها به همگی ما حسابی چسبید، مخصوصن به من ، چون باعث شد اون تصویر تلخ از فیلبند رو به کلی فراموش کنم و تصویری زیبا و باعظمت از فیلبند را در ذهنم حک کنم و به دیگران توصیه کنم که دیدن این زیبایی ها رو از خودتون دریغ نکیند.

ازون لحظه هایی که نمیدونی چطوری توصیفش کنی..

 

این بود قصه سفر من به فیلیند.اگه نکته و تجربه ای از سفر به این منطقه داری همین پایین تو کامنتا بنویس تا همه با هم یه چیزی یاد بگیریم.

«
حسن
سلام ، حسن هستم، یک جوون ایرانی که عاشق ایرانه و می خواد گوشه به گوشه این مملکت سرشار از زیبایی رو ببینه و در کنارش جهانگردیم شروع کنه، جوونی که خیلی کارا کرد تا بتونه خودش و تواناییهاش رو پیدا کنه و به هر دری زد تا بتونه به آرامش برسه تا اینکه گنج رو پیدا کرد، البته این پیدا شدن، ی جور گم شدن بود ، اونم گم شدن در طبیعت بود ، گم شدنی که منجربه پیدا شدن خودش شد! طبیعتی که باعث میشه دیگه اون بی نیاز از هر چی مخدر و مسکن و آرام بخش باشه و به تنهایی خودش ی داروی انرژی زای هسته ایه! اینجا می خام شما رو با دنیا و حال و هوای خودم در سفرها آشنا کنم.

نظرات

  • سلام
    همشو با علاقه خوندم و خاطره سفر خودم برام زنده شد
    جزئیات رو خوب نوشته بودید
    ما در محرم ۱۳۹۶ رفتیم و تکیه جالب و مردم باصفایی داشت
    توصیه میکنم از عسل و نون کوهی اونجا حتما استفاده کنید
    در طول مسیر از سنگچال به فیلبند هم توقف داشته باشید و وارد طبیعت بشید

ارسال دیدگاه