اولین هیچهایک|قسمت اول

دوست دارین هیچهایک کنین اما نمیدونین از کجا و چجوری شروع کنین؟

داستان من خیلی راحت بهتون نشون میده چطور میتونید وارد دنیای سفر بشین ، فقط کافیه خودتون بخواین. راستی اگه با سفر های هیچهایکی و واژه هیچهایک آشنایی ندارید یه نگاه به مقاله علی از اینجا بندازید .

خیلی وقت بود هیچهایک و بک پکینگ ذهنمو درگیر کرده بود، به تعطیلات که رسیدیم گفتم اره وقتشه بریم خوش بگذرونیم.

اما مشکلاتی پیش اومد و تا روز ۶ فروردین هرچی برنامه با هرکی واسه سفر بستیم همش کنسل شد.

ششم با عماد و مسلم رفتیم کوه؛ چند روز قبلش با عماد واسه برنامه سفر صحبت کرده بودیم و مشکلی نبود، اما جفتمون فراموش کرده بودیمش و یه جورایی مثل همه تجربه های اول و جدید که قراره از محدوده امن خودت خارج شی پشت گوش انداخته بودیمش . توی کوه گفتم عماد نظرت چیه همین فردا بزنیم به جاده ؟  گفت : اره هستم

و صبحش ما توی جاده بودیم برای اولین تجربه هیچهایک به سمت یه جای نزدیک، طبس؛ گفتیم این سفر اول رو کوتاه بریم فقط ببینیم چطوریه و یاد بگیریم تا سفر بعدی که سفرای طولانی تر بریم .اما خب اگه تا آخر این سفرنامه همراه من باشین میبیند که وقتی عاشق سفر باشی ماجرا به کل فرق میکنه !

بدون معطلی رفتیم سمت یه تریلی توی پمپ بنزین، صحبت کردیم باهاش و دیدیم مسیرمون به هم میخوره، و اولین هیچمون توی کمتر از ۵ دقیقه انجام شد :))

تا سه راهی راهداران ما با این تریلی اومدیم و با راننده و کمکش که تایبادی بودن کلی گپ زدیم، بعد اینجا اونا میرفتن سمت کرمان و ما سمت طبس و از هم جدا شدیم.

اینجا سه راهی راهدارانه که بخاطر جدا شدن راهمون از راننده باید پیاده میشدیم

به محض اینکه رسیدیم کنار جاده تا ماشین بگیریم برای طبس، دیدم که چندتا سواری واسه استراحت اونجا پارک کردن، که از شانس خوب من یکی از اون ماشین ها همسایمون بود، رفتم سلام و احوالپرسی و خیلی اتفاقی اونا به اندازه دونفر جای خالی داشتن، و اینطوری ما خیلی راحت حدود ۱۲ ظهر به طبس رسیدیم.

از میدون اصلی شهر تا باغ گلشن پیاده رفتیم و یه دوری داخل باغ زدیم.باورتون میشه یه باغ به این زیبایی تو دل کویر باشه .

باغ گلشن طبس که توی بهار اگه اینجارو برید بوی بهارنارنج شدیدا حس بویاییتون رو نوازش میکنه :))

از باغ که اومدیم بیرون، تصمیم گرفتیم تا ازمیغان که حدودا ۳۵ کیلومتری طبسه بریم و همونجا نهار رو بخوریم. اخه وقتی به طبس رسیدیم فکر ادامه مسیر به یه جای دورتر اومده بود سراغمون، یه جایی مثلا اصفهان. ولی فعلا رفتیم به طرف روستای فوق العاده ازمیغان.

بعد پیاده روی تا خروجی شهر تونستیم سوار یه تریلی دیگه شیم و تا ورودی جاده ازمیغان هیچ بزنیم. راننده اصفهانی بود و کلی باهاش خندیدیم :)) از فرعی ازمیغان یه ماشین که از محلی های اونجا بود واسمون نگه داشت و مارو رسوند و برخلاف تصورمون انتظار کرایه داشت ، یه دستی خوردیم.

ازمیغان؛ معجزه کویر

خلاصه رسیدیم ازمیغان و از اول مسیر رودخونش تا نزدیک استخرهای آخرش پیاده روی داشتیم .قبل رسیدن به استخرها تو یه فضای آروم نهار خوردیم و یه ذره استراحت کردیم و راجب ادامه مسیر صحبت کردیم. بعد، خیلی پرانرژی و به قصد آب تنی رفتیم سمت استخرهای آخر و تخت عروس زیبا که خوشبختانه عده کمی از وجودش باخبرن و خیلی خلوت و تمیز هست، و با این وجود تونستیم همونجا خیلی راحت آب تنی و حتی ماهی درمانی کنیم :))

تخت عروس زیبا؛ به اون سنگ آخری که داخل آب هستش این اصطلاح رو میگن محلی ها

راجع به ازمیغان و معجزه هایی که میتونین اونجا ببینین چیزی نمیدونین؟

خب ازمیغان یه روستا توی منطقه کویری ایرانه که هم خداروشکر توی تموم سال آب داره، و اینکه درختای نخلش درست میون شالیزارهای برنجش هستن.

فوق العادس این منظره

شب شد و زیر آسمون پرستاره و از میون روستا رفتیم که یه جای خیلی زیبا که از اول چشممو گرفته بود کمپ بزنیم، هرچی میگذشت و توی جاده راه میرفتیم بیشتر محو آسمون تاریک میشدیم. رسیدیم و چادر زدیم و خیلی زود، حدود ساعت ده شب خوابیدیم.

صبح بیدار شدیم و تا یه مدت کاملا غرق تماشای منظره خارج چادر بودم.

منظره صبحگاهی :))

بعدِ صبحونه رفتیم واسه برگشت و چون یه ذره دیر شده بود میخواستیم بیخیال کال جنی بشیم.ولی شما هیچ وقت بیخیالش نشین !! بعد یه ساعت انتظار با یه خونواده عالی تهرانی همسفر شدیم و اتفاقا میخواستن برن کال جنی. اینطوری شد که با هم کال جنی رو رفتیم و بعدم تا طبس همراهشون بودیم.

ازونجا مسیرمون عوض میشد و ما باید تصمیم نهایی رو میگرفتیم که کدوم سمت بریم .اونطوری که برنامه ریخته بودیم قرار بود سفرمون کوتاه باشه و فقط تا طبس ادامه پیدا کنه اما دل یه چیز دیگه میگفت . هیچهایک به یزد یا اصفهان ؟ شما چی فکر میکنین ؟

 

 

«
مرتضی
سلام مرتضی هستم، ؛ دانشجو دندان پزشکی که عاشق سفره ، از تک تک روزهای خالیم استفاده میکنم تا بتونم دنیا رو بیشتر ببینم و خودم و روحیم رو واسه ادامه روزهای دانشگاه آماده کنم. گاهی عکاسی هم میکنم و عاشق یاد گرفتن چیزای جدیدم.

نظرات

  • hamtaf

    وای:)))*** عالی!پر از حس خوب^_^

  • خیلی خوشحال شدم که ازت نوشته ای دیدم مرتضی. قطعا انتخاب درستی در این مورد داشتی و امیدوارم این رویکرد رو به باقی فعالیتهای مجازیت هم گسترش بدی.
    نوشته خوبی بود. 🙂

  • شهرزاد قصه گو

    سلام من دانشجوی ترم اخر مدیریت بازرگانی هستم و کار بازاریابی هم انجام میدم ….فکر کنم تقریبا ۸ ماه یا ۶ ماهی هست که درباره هیچهایک میخونم و میبینم ولی دل تو دلم نیست واسه رفتن و تجربه کردن خیلی دوست دارم چیزهای جدید و کلا فلسفه سفر رو ….از دو ماه پیش با همسرم قرتر گذاشتیم بعد از امتحانای پایان ترمم بریم هیچهایک .تصمیممون چابهاره 😊😊😊میشه لطفا بگید تصمیم خوبی گرفتیم یا نه؟تنها بریم یا با کار بلد؟تقریبا بهمن میخوایم بریم وای من خیلی خوشحالم🌹🌹🌹🌹منتطر جواب های شما هستم

    • مرتضی

      سلام 🙂
      چقدر خووب
      تصمیمتون خوب که نه، عالیه :))
      چابهار و کلا جنوب فوق العاده است
      میتونید تنها هم برید، اما قبلش حتما از کسایی که تجربه دارن یه ذره راجب وسایلی که لازم دارید و یا نکات ایمنی هیچهایک بپرسید، البته اینکه مطالعه کردین کلی هم جلوتون انداخته
      اگه هم تونستین با اونایی که تجربش رو دارن لینک بشین و همسفر بشین که باز خیلی خوبه
      اگه چادر دارید و اهل کمپیگ هستین که چه عالی، وگرنه دنبال هاست (میزبان) هم باشید قبل سفر
      باز هم سوالی داشتین حتما بپرسین من تا جایی که در توانم باشه سعی میکنم جواب بدم 🙂

ارسال دیدگاه